تبليغاتX
.: شباهنگ :.
.: شباهنگ :.
.... شب و صحرا و گل و سنگ همه دل داده به آواز شباهنگ.... 
قالب وبلاگ
لینک دوستان
یه وقتایی آدم خیلی متاسف میشه واسه خودش...

اینکه یه مدت نباشی و یکی نیاد بگه این آدم چی شد؟ 

زنده اس؟ مرده؟

واقعا متاسفم ....

**سال نوتون مبارک !

پ.ن ۱: این پست یه دل ِ شکسته ی  ناراحت توش ِ! ۲-۳ نفر اما از گِله معافن :)

قهر نوشت: کامنت دونی بسته!

[ یکشنبه 10 اردیبهشت1391 ] [ ] [ یاسمن ]

اینجا گنجه ی خاطرات پر از عشق ...

خوب و بد...

تلخ و شیرین...

که میرود تا ۵ ساله شود...

که بزرگ شود...

و چه خیال خامی است نبودنش

وقتی حرف به حرف و نقطه به نقطه اش را از ته دل می ستایم

*تولد پنج سالگی ات مبارک شباهنگم

پ.ن: اینجا ماحصل یک اتفاق بسیار خوب است!!

< پست قبل به دلایل مرموزی حذف شد>

 

[ شنبه 6 اسفند1390 ] [ ] [ یاسمن ]
هــمیشه بـآید کسـی باشد
کـــہ معنی سه نقطه‌هاے انتهاے جمله‌هایَتـــ را بفهمد

هَـمیشه بـآید کسـی باشد
تا بُغض‌هایتــ را قبل از لرزیدن چـآنه‌ات بفهمد

بـآید کسی باشد
کـــہ وقتی صدایَتــ لرزید بفهمد
کـــہ اگر سکوتـــ کردے، بفهمد...

کسی بـآشد
کـــہ اگر بهانه‌گیـر شدے بفهمد

کسی بـآشد
کـــہ اگر سردرد را بهـآنه آوردے برای رفتـن و نبودن
بفهمد به توجّهش احتیآج دارے
بفهمد کـــہ درد دارے

کـــہ زندگی درد دارد
بفهمد کـــہ دلت برای چیزهاے کوچکش تنگــ شده استــ
بفهمد کـــہ دِلتــ براے قَدمــ زدن زیرِ باران...
براے بوسیـدَنش...
براے  آغوشِ گَرمــش تنگ شده است
همیشه باید کسی باشد
همیشه...

[ چهارشنبه 19 بهمن1390 ] [ ] [ یاسمن ]
ای بابا ...هیچ اتفاقی که نیفتاد... همش همین بود؟!

همیشه برای ۲۰ساله شدن لحظه شماری میکردم... فک میکردم قراره برسم به نوک قله ی زندگی....

اون بالا بالاها ... بعدش دست دراز کنم و یه ستاره ی خیلی قشنگ از آسمون بچینم..

اما حالا که فقط یه روز مونده تا وارد اولین سال از* دهه ی سوم زندگیم بشم میبینم

زهی خیال باطل...

این تصور انگار یه اشتباه محض ِ

همه مون سوار یه سر سره ی بزرگیم ... قدم به قدم... با کلی شوق و ذوق از پله هاش بالا میریم

و میرسیم به اوج ... کیف میکنیم... دست تکون میدیم و بعد آروم میشینیم ... محتاط میشیم...

کناره های سرسره رو میگیریم و میلغزیم پایین...

پایین ِ پایین....

از عرش ِ آسمون تا فرش ِ خاک!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

+ اگه گفتی الان من کدوم یکی ام؟! اصلا خودت کدوم یکی هستی؟! هوووم؟؟

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن: چیه؟ فک کردی ناراحتم؟ هان؟... نخیییییییییر.... خیلیم خوشحالم... خیلیم تولدم مبارک باشه... خیلیم کادو میخوام.... کیک هم بمونه برای بعد.... کادو ها رو رد کنید که منتظرم... بهلـــــه!!!

* آقا مدیون باشه هرکی فک کنه ۳۰ سالگی رو رو کردم... سومین دهه ی زندگی میشه ۲۰-۳۰ سال...  

گفته باشم... محض تفهیم افکار عمومی!!

 

[ پنجشنبه 22 دی1390 ] [ ] [ یاسمن ]

نبود، پیدا شد...آشنا شد، دوست شد...مهر شد...گرم شد....

عشق شد، باز شد... تار شد، بد شد...رد شد، سرد شد....

غم شد،بغض شد...اشک شد، آه شد...دور شد، گم شد...

قرارمان یک مانور کوچک بود! قرار بود تیرهای نگاهت مشقی باشد، اما ببین

یک جای سالم برقلبم نمانده است...حرف هایم پراز خیال است.

خیال هایم پر از حرف های سکوت و سکوتم پراز خیال حرفهایی است که به دنبال هم

درون حنجره ام اعدام شده اند!

تو که در انتهای دوخط موازی خیالهایم به دنبال بی نهایت می گردی را نمیخواهم!

 نمی خواهم برگردی

این را به همه گفته ام ، حتی به تو ! به خودم!

مرا به برای همیشه به ذهنت بسپار نه به دلت...!!!

ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

پ.ن۱: با تلخیص!

پ.ن۲: این روزا حرف برای گفتن ندارم... کوچکی حرفهایم را به بزرگی دلتان ببخشید :)

د.ن :خداوندگارم !!!

به دل نگیر اگر گاهی" زبانم " از شُکر َت باز می ایستد!!!

تقصیری ندارد...

قاصر است ؛کم می آورد در برابر ِ بزرگی ات ...

لکنت می گیرند واژه هایم در برابرت!!!

... در دلم امّا همیشه ...

ذکر ِ خیر َت جاریست  :)

 

[ پنجشنبه 17 آذر1390 ] [ ] [ یاسمن ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

درباره وبلاگ

آسمان صاف و شب آرام
بخت خندان و زمان رام
خوشه ماه فرو ریخته در آب
شاخه ها دست برآورده به مهتاب
شب و صحرا و گل و سنگ
همه دل داده به آواز شباهنگ