|
سلاااااااااااااا....ااااااام
وااااا...ی تا حالا یه ادم لال رو دیدین که دو ماه کامل نتونه حرف بزنه اما یهو صداش باز بشه و به حرف بیفته؟؟؟ من الان تو عالم وبلاگا اینطوری شدم!!! کامپیوترم خراب شده... نمیدونم چرا ؟ مشکلشو میگم هر کی راه حلش رو بلده تو رو خدا منو راهنمایی کنه: ببینید من تو هر وبلاگی که میرم قسمت نظر دهیدیدش حذف شده معلوم نیست چرا؟! واسه همینه که یه ماه عین لال ها به تک تک وبلاگا رفتم اما نتونستم نظر بنویسم.... الانم که میبینید آپ کردم خونه ی خالم هستم....!!!! امیدوارم زود این کامپیوتر لعنتیم خوب بشه تا من هر چه زودتر بتونم آپ جدید قشنگی داشته باشم! باور کنید دلم برای تک تک تون تنگ شده بود.... اینم یه شعر خیلی قشنگ که من عاشقشم: آدمک آخر دنیاست بخند آدمک مرگ همین جاست بخند دست خطی که تو را عاشق کرد شوخی کاغذی ماست بخند آدمک خر نشوی گریه کنی کل دنیا سراب است بخند فکر کن درد تو ارزشمند است فکر کن گریه چه زیباست بخند صبح فردا به شبت نیست که نیست تازه انگار که فرداست بخند راستی آنچه به یادت دادیم پر زدن نیست که درجاست بخند آدمک نغمه ی آغاز نخوان به خدا آخر دنیاست بخند آن خدایی که بزرگش خواندی به خدا مثل تو تنهاست بخند (( حامد داراب))
+
نوشته شده در شنبه هشتم تیر 1387ساعت 8:58 توسط یاسمن
|
از اون موقع که تو عالم واقعی متفاوت میبینیش و میشناسیش خیلی داره میگذره ....
از اون موقع هم که تو دنیای مجازی خونه خریده و تو خونشو پیدا کردی و به عشقش همون دور و ورا خونه خریدی و هی بهش سر میزنی و اونم گاهی وقتا اگه سرش خلوت باشه یه سری بهت میزنه بازم خیلی میگذره....
از اون موقع که پاشو گذاشته تو این دنیا خیلی نمیگذره اما وجودش اینقدر برات با ارزش و مهمه که انگار سالیان ساله که میشناسیش
.
.
.
.
درسته همه ی این حرفا بهانه ای بود تا تبریک بگم روزتولد یکی رو که دوستش داری و یه جورایی هم بهش تو خیلی چیزا مدیونی....!!!
کامران عزیز: 30مین سالگرد بهار زندگیت رواز صمیم قلب تبریک میگم و امیدوارم که هر جا که باشی همیشه تندرستی و نشاط همراهت باشه و هر روزت نو تر و جذاب تر از دیروز باشه... امیدوارم وقتی 10000 سال بعد خواستی آخرین شمعهای زندگیت رو فوت کنی به همه ی آرزو هات رسیده باشی....
+
نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 18:22 توسط یاسمن
|
امیر کیان جان...
از اون روز قشنگی که تو به دنیا اومدی تا حالا یک سال میگذره.... به قول بابا ی مهربونت وقتی به دنیا اودی زمین تر شده بود و عشق باریده بود.... امیدوارم تا زمانی که پاهات کشیده تر میشه بال هات کوتاه نشن فرشته ی کوچولو.... چه روزایی بود وقتی که فهمیده بودیم تو به دنیا اومدی، چه جشن تولدایی که واست نگرفتیم و بابات بهمون قول داد که وقتی بزرگ شدی جشن تولدای مجازی این عالم رو بهت نشون بده... با تمام وجودم آرزو میکنم که سلامت و موفق باشی و همیشه زیر سایه ی مامان و بابای مهربونت باشی...
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و پنجم فروردین 1387ساعت 17:37 توسط یاسمن
|
سلام عزیزانم... به دلیل اینکه میخوایم از این تعطیلات خوش نوروزی استفاده کنیم و آب و هوایی عوض کنیم ناچار شدم که زودتر از نوروز اقدام کنم به نوشتن و تبریک گفتن سال نو: امیدوارم هفت سین دلتون پر از صمیمیت، صفا، سلامتی، سرحالی، سرخی عشق ،سرسبزی و نشاط و سربلندی باشه...!!! برآمد باد صبح و بوی نوروز به کام دوستان و بخت پیروز مبارک بادت این سال و همه سال همایون بادت این روز و همه روز چو آتش در درخت افکند گلنار دگر منقل منه آتش میفروز چو نرگس چشم بخت از خواب برخواست حسد گو دشمنان را دیده بردوز بهاری خرم است ای دل کجایی که بینی بلبلان را ناله و سوز جهان بی ما بسی بودست و باشد برادر جز نکونامی میندوز نکویی کن که دولت بینی از بخت مبر فرمان بدگوی بدآموز دریغا عیش اگر مرگش نبودی دریغ آهو اگر بگذاشتی یوز ((سعدی)) حالا یه سر هم به ادامه ی مطلب بزنید ضرر نمیکنید....!!! هر روزتان نوروز نوروزتان پیروز
ادامه مطلب...
+
نوشته شده در شنبه بیست و پنجم اسفند 1386ساعت 9:39 توسط یاسمن
|
درست یادم نیست چه جوری به سرم زد...؟ یا چرا با عشق اولین مطلبم رو توش نوشتم....!؟
یا چه جوری اینهمه دوست پیدا کردم.....!!! یا چطور با همین کار کوچیک اینهمه تجربه گرفتم؟! اما از این کار پشیمون نیستم هیچ خیلی هم خوشحالم واقعاْ از داشتن خونه ای با دوستای خیلی خیلی خوبی مثل شما خدا رو شکر میکنم...... بلــــــــــــــــــــه همونجوری که حدس زدید امروز تولد یک سالگی وبلاگمه.... البنه انگار همین دیروز بود که داشتم واسش اسم انتخاب میکردم.......امیدوارم که همه ی اونایی که میان پیشم و تک تکشون برام عزیزن هم هر سال توی تولد وبلاگم شرکت کنن و با نوشته های دلنشینشون منو خوشحال کنن.......(( یه کم فیلم هندی شد!!! ببخشید)) چون... من دلم میخواهد خانه ای داشته باشم پر دوست بر درش برگ گلی میکوبم روی آن با قلم سبز بهار مینوسم: خانه ی دوستی ما اینجاست تا که سهراب نپرسد دیگر..... خانه ی دوست کجاست؟!
+
نوشته شده در شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:34 توسط یاسمن
|
تحمل درد دیگه واسش سخت شده بود !
تصمیمشو گرفت و رفت پیش دکتر بعد از معاینه دقیق ٬ دکتر با لحن نا امیدانه ای بهش گفت دیگه امیدی نیست ٬ متاسفم ٬ خیلی دیر اومدی ٬ نمیتونم درمانش کنم وقتی از مطب دکتر اومد بیرون دیگه درد نداشت .... . . . . . . . در عوض یه دندون کم شده بود !
+
نوشته شده در شنبه سیزدهم بهمن 1386ساعت 20:30 توسط یاسمن
|
شب قبل از اینکه برای اولین بار چشمهام رو باز کنم خدا انگار به فکر ریه های کوچیک من بود نه ماشین بابام که زنجیر چرخ نداشت.....! از ساعت 7 شب تا 12 بدون وقفه برف باریده بود اونم چه برفی انگار میخواسته هوا رو پاک کنه....! منم که انگار خیلی وقت نشناس بودم نصفه های شب هوای بیرون اومدن به سرم زده بود و مامان و بابام رو راهی بیمارستان کرده بودم.... بله حدودا 4 شب یک دختر خیلی خیلی تپل پا میذاره به این دنیای شلوغ.... و صدای جیغ بنفشش گوش آسمونو کر میکنه.......... چون بچه اول خانواده است خیلی هم عزیز دردونه میشه..... الان هم 17 سال از اون ماجرا میگذره و بنده هستم چون خدا خواسته..... 10 ماه هم از احداث این وب میگذره و امیدوارم بیشتر از حالا که خیلی دوستای خوبی دارم بتونم دوستای خوبی هم واسه اونا باشم...... البته چون همیشه تولدم وسط امتحانامه هیچوقت از اینکه 23/10 بدنیا اومدم خوشحال نیستم.....! البته دی ماهی ها یه چیز دیگن....!!!!
+
نوشته شده در یکشنبه بیست و سوم دی 1386ساعت 13:17 توسط یاسمن
|
دیگه از اینکه هر روز گوسفندهارو ببره و بیاره خسته شده بود
زندگیش عادی شده بود ٬ احتیاج به یه خرده تفریح و هیجان داشت .... رفت بالای درخت و رو کرد سمت ده و داد زد آی گرگ ٬ آآآآآآی گرگ گ گ گ .......... آهالی ده وقتی صدارو شنیدن با چوب و چماق اومدن و دیدن خبری نیست !!!! ولی پسرک بالای درخت داشت میخندید اهالی ده وقتی دیدن سره کار رفتن و یه پسره چیزقیل اسگلشون کرده با همون چوب و چماق زدن تو سره پسره جاتون خالی یه کتک سیر خورد تا دیگه ادای چوپان دروغگو رو در نیاره .
------------------------------------------------------ نتیجه اخلاقی : ۱- وقتی توی شهر یا روستا یا هرجای دیگه که داری زندگی میکنی و هیچ تفریحی نداشتی اصلا دنباله ساختن تفریح برای خودت نباش چون کتک میخوری ۲- اگه خواستی تفریح کنی سعی کن خودت یه دونه جدیدشو بسازی و لینک ندی به داستان های قدیمی ۳- برای محض احتیاط یه زره آهنی دمه دستت باشه ( اگه نبود یه سوراخ موش ) ۴- سعی کن برای خبر دادن مردم حداقل از SMS استفاده کنی که اگه گیر افتادی بندازی تقصیره مخابرات
+
نوشته شده در یکشنبه دوم دی 1386ساعت 23:55 توسط یاسمن
|
یلدا یعنی....
زندگی آنقدر کوتاه است که یک دقیقه بیشتر با هم بودن را باید جشن گرفت! شب یلدای همگی مبارک!
+
نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم آذر 1386ساعت 13:48 توسط یاسمن
|
همین الان رفتم تو وبلاگ کامران..... به چشمای خودم اعتماد نداشتم.....اصلا باورم نمیشد
یعنی واقعا کامران داره حاجی میشه؟؟؟ واقعا خدا رو شکر....
امیدوارم که از طرف همه ی ما نائب الزیاره باشه.... راستی کی میتونه حاجی کامرانو تصور کنه.... ایشالا قسمت همه بشه.....
+
نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم آذر 1386ساعت 14:26 توسط یاسمن
|
|
درباره وبلاگ
![]() همه رو دوست دارم و عاشق کامران نجف زاده و گزارشهاشم!!!عاشق شعرای سهراب سپهری و نوشته های جلال آل احمد هستم....چون متولد برف و سرما هستم ،عاشق فصل زمستونم.... منوی اصلی
دوستان
یادداشتهای کامران نجف زاده مازیار ناظمی فاطمه جون(محکم) مائده جون(شهر فرنگ) ُسونیا جونم(میلان) سیاوش(سکوت شب) پاییز جون(هم بغض) شیما جون(مثل همه) فرزانه جون(صاحب دل بیدل) سمیه جون(رهگذر) مه سیما جون(ساحل خیال) کیمیا جون(ضامن آهو) ژورنالیست(روزنامه نگار) محمد حسین رنجبران(خبرنگار) بهار(جایی شبیه قلب من) موج شب(زیباترین) داداش مهدی (سکوت شیشه ای) مریم جون(دل نوشته) آوا جون(اینجا دیاری دیگر است) مریم فشندی(تا انتها) سونیا(sungire_toop86) کوروش ضیابری(ایمان امروز) فائزه جونم سارا 20:30 .:: قالب ساز ::. وبلاگ پیام سلامی آرشیو
طراح قالب
powered by BLOGFA.COM |
